تبلیغات
رویاهای شکسته

رویاهای شکسته

Girls

سه شنبه 17 دی 1392


دخترها


به هیچ وجه نمیشه دختری رو پیدا کنی که مث خودت خوره ی یه چیزی باشه . موسیقی ، فیلم ، گرافیک یا ... که بتونی باهاش بحث کنی ، کل کل کنی ، پیشرفت کنی . پس حداقل یکی رو پیدا کن که داف باشه ...


  • نظرات() 
  • Gone

    دوشنبه 29 مهر 1392



    Call Of Duty


  • نظرات() 
  • Metallica

    سه شنبه 16 مهر 1392


    MetallicA


    چقدر مدیونتم . با صدات بزرگ شدم . تو مهمترین دوران زندگیم ، تو شکل گیری شخصیتم . باهام بودی . خیلی از چیزهام رو مدیونتم . خیلی از ویژگی های مزخرفم رو هم . خودم رو دوست دارم . با همه ویژگی های بد و بد و خوبم . و می دونم که مقدار زیادیش به خاطر وجود توئه .  مسخ شدم وقتی تو زمانی که بهترین موزیکم ace of base  و modern talking ( اینها رو هم دوس دارم البت ) بود ، S & M رو دیدم .  لامذهب . هنوزم بت منی ...

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 23 مرداد 1392


    آماده شدن


    کدوم گوشواره رو با این لباسه بپوشم ؟ آخ آخ واسه این دامن ، کفش ندارم ، باید برم براش کفش بگیرم . آخه نمیشه اینو بپوشم ، اینو دیدن .  ماماااااااان پس کی بریم من یه شلوار مشکی بگیرم ؟ موهامو چیکار کنم ؟ بدون آرایشگاه که نمیشه رفت . 
    از یک هفته قبل از یه عروسی ، یه مهمونی ، اینا حرفاییه که روزی صد بار می شنوم . و با تک تک سلول های بدنم از شنیدنشون متنفرم . و مهمونی که تموم میشه خب حالا چی ؟ و یک روز دپرسشن . و دوباره آماده شدن برای مهمونی بعدی . و اینطوری زندگی می گذره ...............


  • نظرات() 
  • CocoRosie

    پنجشنبه 10 مرداد 1392

    CocoRosie

    می خواستم کامل معرفی کنم . اما گذاشتم به عهده خودتون که اگه دوس داشتین برید بگردید و بشنوید و ببینید . بعد هرکی خواست راجع بهشون می گم . که داستان این گروه چیه .

    Crystal light, shine down on us
    God has a voice, she speaks through me
    Every creature longs to be
    In his arms please carry me


  • نظرات() 
  • LOVE ?

    چهارشنبه 19 تیر 1392


    عشق ؟


    چطور می تونم به عشق فکر کنم در حالی که فکرم با هزار جور دغدغه ی دیگه پر شده ؟
    چطور می تونم حرف از عشق یزنم در حالی که از صبح تا شب دارم کار می کنم تا از گرسنگی نمیرم ؟
    چطور ازم انتظار داری هر روز بهت بگم عاشقتم وقتی پول موبایلم رو هر ماه با بدبختی جور میکنم ؟
    چطور عاشقم میشی وقتی پدرت با 60 سال سن هنوز داره روزی 18 ساعت کار می کنه که پول کافی شاپ تورو بده ؟
    چطور تمام شعرات راجع به عشقه ، در حالی که تمام اطرافت پر شده از بدبختی و بیچارگیِ مردم بدبخت ؟
    نه جدی چطور ؟
    من ترجیح می دم سرد و بی احساس باشم و اوج خوشیم بشه لذت های زودگذری که تو پست می دونیشون ...
    ----------------

    این متن مخاطب بخصوصی نداره



  • نظرات() 
  • GOH

    سه شنبه 11 تیر 1392


    گُه


    هر سری می گم گُه بخورم دیگه تئاتر کار کنم . اما یه چیزی میشه که وسوسه میشم و کار بعدی رو هم قبول می کنم ...


  • نظرات() 
  • جمعه 31 خرداد 1392


    تماس راه دور


    حالا بیا توضیح بده و قسم بخور که به خدا تو تماس ویدئویی وقتی تصویر و صدا قطع و وصل میشه ، صدات رو که ببری بالا قطعی تصویر و صدا برطرف نمیشه ...

  • نظرات() 
  • Painting

    پنجشنبه 23 خرداد 1392

    نقاشی


    وقتی رنگ می ذاری روی بوم یه حسی بهت دست می ده . انگار یه تیکه از وجودت رو گذاشتی روی بوم . وقتی یاد بگیری بی سیاست رنگ رو بذاری اونوقته که سبک میشی . حرفایی رو می تونی بزنی که تو قالب هیچ کلمه ای رو کاغذ نمیاد . و دیگه نمی تونی متوفقش کنی . لذت سبک شدن رو . 
    شاید اگه بخوای واقع بینانه نقاشی کنی و با سیاست رنگ بذاری خیلی اذیت بشی . باید کلی تمرین کنی . زمان بذاری . اما باور کن ، هیچی سخت تر از این نیست که بی سیاست رنگ بذاری . و خلق کنی . به وجود بیاری . نه این که تکثیر کنی . 
    پس اینو بدون ، اگه یه نقاشی و دیدی که ازش سر در نیاوردی ، بهش نخند . یا ازش نا راحت نشو . شاید یه نقاشی بوده که بی سیاست کشیده شده . و تو دنبال یه سیاست می گردی توش . ولی بدون که خوب نقاشی کشیدن اصلا کار ساده ای نیس ...

  • نظرات() 
  • جمعه 17 خرداد 1392

    ساعت 10:15 شب


    الان که دارم اینو می نویسم ساعت 10:15 شبه . اون تنها نشسته تو خونه . هیچ تفریحی نداره . نمی تونه فیلم نیگا کنه . هر 5 دقیقه یادش می ره داستان فیلم رو . آلان داره به چی فکر می کنه ؟ ساعت 10:15 شب رو چطور می گذرونه ؟ تنها . تنها تفریحش پیاده رویه و تنها چیز مورد علاقش یه نوع کلوچس که تو میدون رسالت می پذن . فقیر نیست . به اندازه کافی پول داره تا زندگی براش سخت نگذره . 
    اما زندگیش چطور می گذره وقتی ساعت 10:15 شب هیچ کس نمی دونه داره چیکار می کنه ... وقتی هیچکس رو یادش نمیاد . هر موقع میاد خونه ما کلی قربون صدقمون می ره . حتما دوس داشت که همیشه پیش ما باشه و تنها زندگی نکنه . بعضی موقع ها رو مخ می ره . اما خب تهش آدم دلش می سوزه . 
    سوار ماشین که میشه همیشه باید جلو بشینه . چون وقت می خواد سوار شه باید پاشو با دستش بلند کنه بذاره تو ماشین . اونوقت وقتی تو تاکسی یکی رو از جلو پیاده می کنه که خودش جلو بشینه ، یارو می گه عجب پیرزن عوضییه . 
    هیچ آزاری به هیچ کس نمی رسونه . فقط میشینه یه گوشه یه چیزی رو زیر لب زمزمه می کنه .مثه یه جور ناله . اصلن مذهبی هم نیس ( مثه بقیه پیرزنا ) که بگی داره دعا می خونه . از پیغمبر و دین و اینا هیچی نمی دونه . یعنی الان ، ساعت 10:15 شب تو خونش داره چیکار می کنه ؟ تنها ...


  • نظرات() 
  • دوشنبه 9 اردیبهشت 1392


    تاریکخونه

    هیچ نوری نیس جز یه نور قرمز خیلی ضعیف . حامد رو می بینی که پشت سر سارا واساده . دستشو دور کمرش حلقه کرده . مگه می تونه سارا اینجوری آگران رو تنظیم کنه . عوضش کلی صفا داره . بعدش می ری سراغ دستگاه خودت . هرچی تنظیمش می کنی بازم نورش تنده . عکست هم تار افتاده رو میز . فوکوس نمیشه . نور قرمز . آخه نور قرمز عزیزم . چرا انقدر کمی که نمی تونم اینو درست ببینم . جه خوبه که انقد کمی که آدما رو بهم نزدیک می کنی . بالاخره تنظیم میشه و کاغذ عکس رو می ذاری زیر آگران . بعد از 10 ثانیه برش می داری می ذاریش تو حوضچه ی دارو . باس تکون تکونش بدی . که ظاهر بشه . که دست تو و مینا بخوره به هم . و تو اون نور قرمز ضعیف لبخند رو ببینی رو لبش . خیلی کوتاه . داره بهت لبخند می زنه ؟ یا شکل صورتش اینطوری نظر می رسه . بعد ذوق دیدن این که عکس شلنگ توی پارک لاله داره یواش یواش ظاهر میشه رو سفیدی کاغذ ، حتی مینا رو هم کمرنگ می کنه ...

    می ارزید که 10 دقیقه تانک فیلم رو تو دستت تکون بدی و دهنت سرویس بشه  اما تاریکخونه رو تجربه کنی ...


  • نظرات() 
  • Norooz

    سه شنبه 6 فروردین 1392

    نوروز


    مشکل این نوروز چیه که من اینقدر ازش متنفرم ؟


  • نظرات() 
  • Blackout

    جمعه 4 اسفند 1391


    Blackout


    وسط اجرا بودم . امروز . توی پلاتو تاریک بود . همه چیز مزخرف پیش می رفت . مصطفی رو تو دل تاریکی می دیدم که داره بهم اشاره می کنه . سهیل رو صحنه داشت رژه می رفت . مصطفی رو دیدم که داره بهم اشاره می کنه .  ای وای ، نگار که قطعه رو درست نزد . چشمامو بستم . وقتی باز کردم داشتم تو محوطه با مصطفی حرف می زدم . سرم تیر می کشید ...


  • نظرات() 
  • سه شنبه 3 بهمن 1391


    من خدا را دوست دارم ( مانکن ها )


    اجرای نمایش مانکن ها در جشنواره فجر . 11 بهمن . ساعت 5 و 7.30 . خانه هنرمندان  . سالن عزت الله انتظامی . گیتار الکتریک این کار رو این حقیر می زنه . اگه دوس داشتین بیاین ببینین کار رو . ما رو هم خوشحال می کنین . 



  • نظرات() 
  • Imagine

    پنجشنبه 14 دی 1391


    Imagine

    تصور کن تمام مردم دنیا با سواد باشن
    تصور کن با همه بتونی راجع به هر چیزی حرف بزنی
    تصور کن حداقل با بعضی ها بتونی راجع به هر چیزی حرف بزنی
    تصور کن هیچ مرزی وجود نداشته باشه
    می تونی به من بگی از خود متشکر ، یا بیشعور
    می تونی به من بگی عقده ای
    اما تنها من اینطور نیستم


    ملت بیسواد عزیز . موسیقی فقط در ابی و داریوش و یانی و ریهانا و کیتی پری خلاصه نمیشه . ملت بیسواد عزیز فیلم فقط در حاتمی کیا و سیروس مقدم و اسپیلبرگ و جرج لوکاس خلاصه نمی شه . شعر فقط در فروغ و حسین پناهی و حافظ و گوته خلاصه نمیشه . ملت بیسواد عزیز رمان فقط در م.مودب پور و خواهران برونته و جرج ارول خلاصه نمیشه . ملت بیسواد عزیز زندگی فقط در زنده موندن خلاصه نمیشه . حالا منو هر چی می خوای فرض کن ... خستگی امونم رو برید ، بس که نوشتم ، که یکی بیاد 2 زار بذاره روش ... که نیومد . که نبود ...




  • نظرات() 
  • شنبه 9 دی 1391


    رقصنده در تاریکی


    چند دقیقه ای از دیدن فیلم نمی گذره . اما به حدی روم تاثیر گذاشت که می خوام راجع بهش اینجا بنویسم . فیلم از اولین آثار کارگردان خلاق دانمارکی ، lars von trier ، هست . کارگردانی که خیلی ها اون رو به خاطر حرفهایی که توی نشست خبری فیلم آخرش melancholia در جشنواره کن پارسال ، راجع به هیتلر زد ، می شناسن ( کاش فیلم هاش رو دیده بودن ) . lars von trier فیلم سازی هست که همیشه جریان ساز بوده . از رقصنده در تاریکی هم به عنوان فیلمی جسور در تاریخ سینما یاد خواهد شد ( و میشود ) . ویژگی های سینماتیک رقصنده در تاریکی بر می گرده به قراردادی که lars von trier به همراه تعدادی فیلم ساز مستقل اروپایی اون رو امضا کردن . که به قرارداد dogma 96 معروف شد . که خود von trier مفاد اون رو نوشته بود . و بندهای خیلی جالبی هم داره . مثلا می گه که در فیلم اسم کارگردان نباید در تیتراژ آورده شه . یا همیشه باید برای فیلم برداری از دوربین روی دست استفاده بشه . از جلوه های ویژه نباید در فیلم استفاده بشه و ... گرچه بعد ها خود von trier این قرارداد رو نقض کرد . اما همین که یک حرکت مهم رو در سینما شکل داد ، بسیار ارزشمند و تاثیر گذاره . از دیگر نکته های مهم فیلم میشه به بازی bjork ، یکی از خواننده های مورد علاقه من ، در نقش اصلی فیلم اشاره کرد . bjork آنچنان بازی درخشانی رو از خودش به نمایش گذاشت که جایزه بهترین بازیگر نقش زن رو در جشنواره کن گرفت . و یکی از عناصر مهم فیلم ، حضور اون با صدای بی نظیرشه . حرف راجع به فیلم خیلی خیلی زیاده . اما ...

  • نظرات() 
  • Grief

    سه شنبه 5 دی 1391


    اندوه

    آنچنان اندوه بی دلیلی سراغم اومده که نمی دونم باهاش چکار کنم . مث یه تیکه چوب که افتاده وسط دریا بی اختیار شدم . برای نگه داشتن هیچ کس هیچ تلاشی نمی تونم بکنم . اگه تو هم می خوای بری ، برو ... 


  • نظرات() 
  • جمعه 10 آذر 1391



    خاکستری باید بمیرد


    خوب و بد ، دو مفهوم جدا از هم با مرزبندی مشخص نیستند . در خیلی از موارد این دو در هم حل می شوند . و سینمای ایران هم در چند سال اخیر بالاخره شروع به نشان دادن این امر بدیهی کرد . یعنی نشان دادن این که خوب می تواند بد باشد و بد می تواند خوب باشد . 
    اما مشکل اینجا بود که اگر شخصیت اصلی کارهای بد کند ، اما با نیت خوب ، در انتها چه می شود . مثلا دزدی که از مفسدین جامعه دزدی می کند و به نیازمندان می دهد . مثل رابین هود . این آدم خوب است یا بد . و نتیجه اخلاقی داستان چه میشود . که اگر این شخصیت در فیلم ایرانی و در انتهای آن روی خوش ببیند ، فیلم هرگز اکران نخواهد شد . و بدآموزی آن همه را از راه به در خواهد کرد . چون ما هنوز ، تا این لحظه که در ایران دزد نداشته ایم . و این دست فیلم ها می توانند دزد تربیت کند .
    اما فیلم سازان عزیز ایرانی راه حلی برای این شخصیت های خاکستری پیدا کردند . به طرز احمقانه ای در تمام فیلم هایی که شخصیت های اصلی آن نه خوب خوب هستند نه بد بد ( مانند تمام انسان های واقعی در دنیای واقعی ) در انتهای فیلم شخصیت های اصلی کشته می شوند . تا نویسنده و کارگردان فرار کنند . فرار از جواب به این سوال که آیا شخصیت خاکستری با وجود کارهای اشتباه می توانست انسان خوبی باشد ؟ و باور کنید . تمام فیلم های ایرانی بدون استثناء از این اصل پیروی می کنند . 


  • نظرات() 
  • سه شنبه 30 آبان 1391


    فرم گرایی ، فرم گرایی لعنتی


    اعماق مستی را می توان
    در پیچ و تاب دود سیگار نگاهم
    نگاهی که دیگر پنجره بخار کرده ی چشمانت را نخواهد زدود
    و نگاهی که آینه ایست
    رو به دیواری
    دیواری که روزی وداع من خواهد بود
    با وجودت ...


    نوشته های فرمالیستی . امان از این نوشته های فرمالیستی . نوشته هایی که کلمات رو در هم گره می زنن . در حالی که نویسنده حتی بیشتر اونا رو حتی تجربه هم نکرده . نه مست بوده و نه غرق در دود سیگار . پس این کلمات برای اون چه معنی می دن ؟ و استفاده از پیچیدگی های زبانی چه فایده ای داره ؟ نویسندگان با سواد تر این نوشته ها ، می گن : فرم ، غایت یک نوشته است . و زیبا بودن فرم ، فارق از معنا ، هدف ادبیات است . و اوج آن . اما عزیزان نویسنده من . فرمالیست ها 50 سال پیش می تونستن روشن فکر باشن . امروز حتی ادای اونو هم نمی تونن در بیارن . اما در بین عموم مردم همچنان این نوشته ها زیبا هستن . و واقعا هم هستن . اما کی می خوایم رو به جلو حرکت کنیم ؟ کی عموم مردم می خوان برن جلو ؟


  • نظرات() 
  • Life

    یکشنبه 21 آبان 1391



    Doooon't Worry , Liiiiiife is easy


  • نظرات() 
  • GRAPHIC DESIGN

    شنبه 13 آبان 1391


    طراحی گرافیک


    معمولا افراد بیکار ، 2 کار می کنند . اگر سنشان زیاد باشد ، راننده تاکسی می شوند . اگر جوان باشند گرافیست می شوند . 


  • نظرات() 
  • Young Psycho

    دوشنبه 24 مهر 1391


    پدر بزرگ مواظب باش

    ساعت 9 صبح . داخل اتوبوس .
    پیرمرد : پسر برو بالاتر . برو جا باز بشه . 
    من نگاهی به کنارم کردم تا شاید این آدم هایی که اینجا هستن توهم بوده باشن و پیرمرد حق داشته باشه .
    من : پدر جان کجا برم ؟ نمی بینی آدما رو ؟
    پیرمرد : اینم از ادب جوونای الان . زمان ما چجوری با بزرگترمون حرف می زدیم این نسل چطور حرف می زنه .
    من : پدربزرگ ، نسل ما نه ادب داره . نه بزرگتر و کوچیکتر حالیش میشه . نه  اخلاق. پس مواظب خودت باش .
    پدر بزرگ ، نسل ما نه هویت داره . نه گذشته ای داره . نه دین . پس مواظب خودت باش .
    پدر بزرگ ، پدر من تلویزیونه و مادر من اینترنت . پرستار من زمان مریضی موسیقی بوده و سینما منو بزرگ کرده . پس مواظب خودت باش .
    پدر بزرگ ، هیجان زندگی من گشت ارشاد و بی پولی بوده . پس مواظب خودت باش . 
    شاید نتونی تو دنیای من زندگی کنی ...

  • نظرات() 
  • Pray

    یکشنبه 23 مهر 1391

    دعا

    ای خدای عزیز . ای الله . ای انرژی حاکم بر تمام دنیا . ای بودا . ای تائو . ای کریشنا . ای شیوا . ای زئوس . ای اودین . ای بت . ای آتش . ای نیهیل . ای شیطان . ای پدر . ای اهورا مزدا . ای خدا ...
    کمکمان کن . به دادمان برس . آرامش نداریم . آراممان کن . دل خوش نداریم . امیدوارمان کن . سختی کشیده ایم . عذابمان نکن . آرزو بر باد داده ایم . گریسته ایم . بیش از این نالانمان نکن . کلیک کلیک خودکار فشاریمان را قطع کن . خدایا آراممان کن ...

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 مهر 1391


    بیرون کادر پر بود از هیچ


    دختر : وقعا شب ترسناکی بود . بدترین خاطره ایِ که دارم . 22 سالم بود . نه 21 سالم بود . کلاس زبان روسی . اون موقع زبان روسی رو خیلی دوس داشتم . جاش تو خیابون جلال زاده بود . علی فک کنم می دونه کجاس . که از اونجا که تعطیل میشدم از خیابون کارگر میومدم پایین سمت انقلاب . همونجا اون مرده افتاد دنبالم . یه بار یه دوشنبه بود . کلاس ساعت 9 تموم شد . اومدم بیرون . معمولا وقتی شب تعطیل میشدیم با چندتا از بچه ها تا انقلاب میومدم . که تنها نباشم . نمی دونم اون شب چی شد که با بچه ها نیومدم . یادم نمیاد . آها یادم اومد . اون دفه سه شنبه رفتم کلاس به جای دوشنبه . آخه یه استاد خیلی خوب داشت سه شنبه ها . خیلی دوست داشتم یه بار برم سر کلاسش . خلاصه یه بار رفتم گفتم استاد ببخشید میشه من یه جلسه بیام سر کلاس شما . استاد گفت بله ...

  • نظرات() 
  • Nonsense

    یکشنبه 16 مهر 1391


    شر و ور

    آدما میان و برات مینالن . از بی محلی های دوست پسرشون . از خانم بازی شوهرشون . معمولا مردها از هرزه بودن زنشون جلوی دوست های پسرشون خیلی نمی نالن . از چیزهای دیگه می نالن . بعد یه روز پریسا که تا خرخره ریده به خودش با دوست پسرش ، میاد و پیشت می ناله . مثه همیشه . و این بار تو بهش می گی که بابا آخر همه عشقا خداحافظیه . پریسا از دستت ناراحت میشه و نصفه نیمه و با دلخوری می ره و دیگه باهات تماس نمی گیره . تا زمانی که خداحافظی موعود فرا می رسه و پریسا نالون میاد پیشت . مثه همیشه . اما اینبار یه چیزی مثه همیشه نیست . دیگه تو برات مهم نیست . نه پریسا نه نالیدنش ...

  • نظرات() 
  • سه شنبه 11 مهر 1391


     خلا ، مکانی که در آن انسان ها دستشویی می کنند

    عزیزم ... رررررریدی تو زندگیم . یک سال از رفتنت می گذره و هنوز گهی که زدی به هیکلم مونده .
    از بوی گندش نمی تونم به هیچکس نزدیک بشم ...
    عزیزم ... یک سال می گذره و هنوز بدترین کابوس من شکسته شدن یک شبه ی تصویرته ،
     که 2 سال ساختنش طول کشید ...
    عزیزم ... یک سال کافی نیست واسه این که به خودم اجازه بدم ، دختر دیگه ای رو لمس کنم ؟
    عزیزم ... عوضی ، الان تو بغل کی خوابیدی ؟
    عزیزم ... نمی خوام برم حموم . می خوام همین گه بمونه ...

  • نظرات() 
  • Warning

    شنبه 8 مهر 1391


    نمایش ح و هـ


    این یه کار به کارگردانی سمیه یزدانی عزیز هست که آهنگسازی و اجرای موسیقی با من هست . خوشحال میشیم از حضور دوستان .
    8 مهر . ساعت 4 بعد از ظهر . خانه تئاتر ( خ برادران مظفر جنوبی - نبش کوچه ماه - مجتمع آفتاب )

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 6 مهر 1391


    نامه ای عاشقانه به دنیایم

    خوشحالم از این که در کشوری زندگی می کنم که در آن قانون حکم فرماست . تک تک افراد ، خود ، قانون اند . آسمان آبی بالای سرماناست . خوشحالم از این که در کشوری زندگی می کنم که خانه تئاتر آن واحدی در طبقه ی دوم یک پاساژ است . به خودم افتخار می کنم که ایرانی هستم با هزاران هزار سال تمدن و هنر. خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که هر روز با آغاز صبح ، یک سایت جدید بسته می شود . از اخلاقیات پاسداری می شود و سلامت روحیه ام به خطر نمی افتد . دلم لک می زند برای آرامش اینجا . خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که در آن اعتراض جرم است . این گونه است که وقتی اعتراض جرم باشد دیگر جرم های بزرگتر مثل تجاوز ، کلاه برداری ، دزدی و ... ریشه کن شده اند . و به سبکی یک قاصدک در میان ابرها شناور می شوم . خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که هفته ای یکبار باید از قیمت جدید نان آگاه شوم . واین نوید بخش رونق اقتصادی است و امنیت مالی . و آزاد تر از همیشه در این امنیت به خلق هنر می پردازم . با ذهنی باز هنری خلق می کنم به دور از اضطراب ، به دور از تشویش ، اشباع شده از رنگ های شاد . نمی دانم آیا این همان آرمان شهری است که منتظر آن بودیم . در تمام این مدت . و نمی دانستیم که اکنون در این آرمان شهریم ...

    ...........................................................................

    این یک مطلب سیاسی نیست  
     در آن هیچ کنایه ای نهفته نیست 
     تمام جملات از اعماق قلبم است 
    و مسئولیت نظرات ، با نظر دهندگان است 


  • نظرات() 
  • Nostalgia

    جمعه 31 شهریور 1391


    Nostalgia

    یاد اون روزا بخیر که تو حیاط دانشگاه با نوید میشستیم رو زمین و شروع می کردیم ساز زدن . عشق بلوز . عشق موسیقی . بچه ها کم کم جمع میشدن دورمون . یه بار هم حراست اومد سازهامون رو گرفت ... یه بار هم با یکی از استادا تو تاریکخونه عکاسی ساز زدیم ... دیگه بعد از ما کسی نمیشینه گوشه حیاط ساز بزنه ... دیگه صدای مدیر گروه گرافیک در نمیاد که بگه بچه ها تو راهرو ساز نزنین ، استادا سر کلاسن ...  

    اینم یه یادگاری از اون روزا

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 29 شهریور 1391


    بذار ذهنت پرواز کنه

    اونا می خوان که ذهنت پرواز نکنه . اینجوری برده ی اونا میشی . این چیزیه که بهت یاد دادن . تخیل نکن . تخیل نکن . اما پسرم . می خوام بهت نشون بدم که اگه ذهنت رو پرواز بدی چه اتفاقی میفته ... 

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :2
    • 1  
    • 2  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :