نامه ای عاشقانه به دنیایم

خوشحالم از این که در کشوری زندگی می کنم که در آن قانون حکم فرماست . تک تک افراد ، خود ، قانون اند . آسمان آبی بالای سرماناست . خوشحالم از این که در کشوری زندگی می کنم که خانه تئاتر آن واحدی در طبقه ی دوم یک پاساژ است . به خودم افتخار می کنم که ایرانی هستم با هزاران هزار سال تمدن و هنر. خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که هر روز با آغاز صبح ، یک سایت جدید بسته می شود . از اخلاقیات پاسداری می شود و سلامت روحیه ام به خطر نمی افتد . دلم لک می زند برای آرامش اینجا . خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که در آن اعتراض جرم است . این گونه است که وقتی اعتراض جرم باشد دیگر جرم های بزرگتر مثل تجاوز ، کلاه برداری ، دزدی و ... ریشه کن شده اند . و به سبکی یک قاصدک در میان ابرها شناور می شوم . خوشحالم که در کشوری زندگی می کنم که هفته ای یکبار باید از قیمت جدید نان آگاه شوم . واین نوید بخش رونق اقتصادی است و امنیت مالی . و آزاد تر از همیشه در این امنیت به خلق هنر می پردازم . با ذهنی باز هنری خلق می کنم به دور از اضطراب ، به دور از تشویش ، اشباع شده از رنگ های شاد . نمی دانم آیا این همان آرمان شهری است که منتظر آن بودیم . در تمام این مدت . و نمی دانستیم که اکنون در این آرمان شهریم ...

...........................................................................

این یک مطلب سیاسی نیست  
 در آن هیچ کنایه ای نهفته نیست 
 تمام جملات از اعماق قلبم است 
و مسئولیت نظرات ، با نظر دهندگان است