شر و ور

آدما میان و برات مینالن . از بی محلی های دوست پسرشون . از خانم بازی شوهرشون . معمولا مردها از هرزه بودن زنشون جلوی دوست های پسرشون خیلی نمی نالن . از چیزهای دیگه می نالن . بعد یه روز پریسا که تا خرخره ریده به خودش با دوست پسرش ، میاد و پیشت می ناله . مثه همیشه . و این بار تو بهش می گی که بابا آخر همه عشقا خداحافظیه . پریسا از دستت ناراحت میشه و نصفه نیمه و با دلخوری می ره و دیگه باهات تماس نمی گیره . تا زمانی که خداحافظی موعود فرا می رسه و پریسا نالون میاد پیشت . مثه همیشه . اما اینبار یه چیزی مثه همیشه نیست . دیگه تو برات مهم نیست . نه پریسا نه نالیدنش ...