بیرون کادر پر بود از هیچ


دختر : وقعا شب ترسناکی بود . بدترین خاطره ایِ که دارم . 22 سالم بود . نه 21 سالم بود . کلاس زبان روسی . اون موقع زبان روسی رو خیلی دوس داشتم . جاش تو خیابون جلال زاده بود . علی فک کنم می دونه کجاس . که از اونجا که تعطیل میشدم از خیابون کارگر میومدم پایین سمت انقلاب . همونجا اون مرده افتاد دنبالم . یه بار یه دوشنبه بود . کلاس ساعت 9 تموم شد . اومدم بیرون . معمولا وقتی شب تعطیل میشدیم با چندتا از بچه ها تا انقلاب میومدم . که تنها نباشم . نمی دونم اون شب چی شد که با بچه ها نیومدم . یادم نمیاد . آها یادم اومد . اون دفه سه شنبه رفتم کلاس به جای دوشنبه . آخه یه استاد خیلی خوب داشت سه شنبه ها . خیلی دوست داشتم یه بار برم سر کلاسش . خلاصه یه بار رفتم گفتم استاد ببخشید میشه من یه جلسه بیام سر کلاس شما . استاد گفت بله ...