پدر بزرگ مواظب باش

ساعت 9 صبح . داخل اتوبوس .
پیرمرد : پسر برو بالاتر . برو جا باز بشه . 
من نگاهی به کنارم کردم تا شاید این آدم هایی که اینجا هستن توهم بوده باشن و پیرمرد حق داشته باشه .
من : پدر جان کجا برم ؟ نمی بینی آدما رو ؟
پیرمرد : اینم از ادب جوونای الان . زمان ما چجوری با بزرگترمون حرف می زدیم این نسل چطور حرف می زنه .
من : پدربزرگ ، نسل ما نه ادب داره . نه بزرگتر و کوچیکتر حالیش میشه . نه  اخلاق. پس مواظب خودت باش .
پدر بزرگ ، نسل ما نه هویت داره . نه گذشته ای داره . نه دین . پس مواظب خودت باش .
پدر بزرگ ، پدر من تلویزیونه و مادر من اینترنت . پرستار من زمان مریضی موسیقی بوده و سینما منو بزرگ کرده . پس مواظب خودت باش .
پدر بزرگ ، هیجان زندگی من گشت ارشاد و بی پولی بوده . پس مواظب خودت باش . 
شاید نتونی تو دنیای من زندگی کنی ...