Blackout


وسط اجرا بودم . امروز . توی پلاتو تاریک بود . همه چیز مزخرف پیش می رفت . مصطفی رو تو دل تاریکی می دیدم که داره بهم اشاره می کنه . سهیل رو صحنه داشت رژه می رفت . مصطفی رو دیدم که داره بهم اشاره می کنه .  ای وای ، نگار که قطعه رو درست نزد . چشمامو بستم . وقتی باز کردم داشتم تو محوطه با مصطفی حرف می زدم . سرم تیر می کشید ...