عشق ؟


چطور می تونم به عشق فکر کنم در حالی که فکرم با هزار جور دغدغه ی دیگه پر شده ؟
چطور می تونم حرف از عشق یزنم در حالی که از صبح تا شب دارم کار می کنم تا از گرسنگی نمیرم ؟
چطور ازم انتظار داری هر روز بهت بگم عاشقتم وقتی پول موبایلم رو هر ماه با بدبختی جور میکنم ؟
چطور عاشقم میشی وقتی پدرت با 60 سال سن هنوز داره روزی 18 ساعت کار می کنه که پول کافی شاپ تورو بده ؟
چطور تمام شعرات راجع به عشقه ، در حالی که تمام اطرافت پر شده از بدبختی و بیچارگیِ مردم بدبخت ؟
نه جدی چطور ؟
من ترجیح می دم سرد و بی احساس باشم و اوج خوشیم بشه لذت های زودگذری که تو پست می دونیشون ...
----------------

این متن مخاطب بخصوصی نداره