پس زمینه


راجع به مطلب قبلی نظرات خیلی جالبی دیدم . یکی از دوستان مخالف بود کاملا . یکی به مساله "عادت" اشاره کرد که جالب بود از دیدگاه خودش نگاه کرد . یکی از دوستان عزیز به مساله نقص همیشگی علم اشاره کرد که حرف درستی بود . گرچه هیچ کدوم دقیقا راجع به مطلب نوشته شده ، نبود ، اما هر کدوم قابل تامل و درست بود . اینجا مطلبی رو می نویسم که شاید کمک کنه به درک بهتر مطلب قبلی :
زندگی ممکن است تنها یک پیام عصبی ساده باشد . تو در جایی نیستی که فکر می کنی . فرشی که به رنگ قرمز می بینی ، چیزی جز یه پیغام عصبی از چشم تو نیست . و نه بیشتر . مزه شور غذا ، چیزی بیشتر از یک پیام عصبی نیست . تنفس ، نیاز به خوردن و ... قوانین ماشینی هستند که تو جزیی از آنی . و تمام دنیایی که تو را احاطه کرده ، ساخته ذهن توست . پوسته ای است بر چیزی که نمی توانی درک کنی . فعلا نمی توانی . پس هرچه بیشتر یاد بگیری زندگی کنی ، ببینی ، لمس کنی و ... بیشتر در این ماشین غرق شده ای . و مرگ لحظه ایست که تو آماده شده ای ، برای درک حقیقتی که پشت تصویر ذهنی توست ...